|
|
|
|
سلام سلام دوستای گلم سلام من اومدم حالا میخوام یه مطلب توپ بزارم واسه عزیزترینم
من مي خوام هميشه عاشق بمونم به تو و چشماي روشنت قسم با ترانه هاي آفتابي تومي تونم به صبح فردا برسم اين همه خاطره رو چي كار كنيم نمي تونيم كه از اونا بگذريم واژه ي شروع شعر من تويي بيا تا آخر خط با هم بريم
با هزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...» اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا مي گرفتم
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 توسط سنگ صبور با سلام به همه دوستان عزیز من جواد هستم ۱۹ ساله از زابل و مدیر این وبلاگ هستم من از همه شما دوستان و همراهان گرامی کمال تشکر رو دارم که منو تنها نزاشتین و همیشه در کنارم بودین دوستان من به علت عازم بودن به سربازی نمیتونم این وبلاگ رو آپ کنم به همین دلیله که نوشتم مطلب آخرم ولی یادتون نره من از سربازی که بر گردم بازم این وبلاگو آپ میکنم ولی من حدود ۳ ماه از کنارتون میرم ولی بازم میام پیشتون من دوستای به این خوبی کجا پیدا کنم ؟ دوستان عزیزم برام دعا کنین کوچیک همه شما سنگ صبور از وبلاگ محراب عشق حالا میخوام یه مطلبی هم بزارم که نگین این آخر کاری بی حوصله شدم
تو را دوست دارم و عشق تو جادوست چونان همه معجزه های عالم که از کودکی دنبالش بودم...... ببین چگونه هستی ام را معنا بخشیده است..... و مرا با هیبت مرگ آتشی داده است و با عشق تو حتی مرگ من نیز معنایی دارد.... . و تو یک روز معنای آن را خواهی فهمید نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386 توسط سنگ صبور سلام به دوستان خوبم امیدوارم که حالتون حسابی خوب باشه دوستان عزیز میخواستم بگم که من دیگه دارم میرم ممکنه دو یا سه پست دیگه بیشتر در خدمتتون نباشم نگو یادت نمی یاد اون همه حرفای قشنگ/نگو تکرار نمی شن خاطره های رنگ به رنگ/حالا من تو هر ترانه می شکنم هزار دفعه/حالا قصمون شده افسانه ماه و پلنگ/تو همیشه دور دوری من همیشه پا به پات/چشم به راه دیدنت منتظر رنگ صدات/هر جای قصه که هستیاین حقیقت رو بدون/یه نفر تا ته دنیا نامه می فرسته برات زندگي مثل شطرج ميمونه اگربلدنباشي همه ميخوان يادت بدند ...اگر خوب بازي کني همه ميخوان شکستت بدند نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 توسط سنگ صبور
گفتم سلام .... گفتی سلام !!! چند تا سوال ازت پرسیدم --- خیلی ساده جواب دادی !!! گفتم خداحافظ . گفتی خداحافظ !!! --------------------------- ولی هیچ وقت نشد بیای بگی سلام . شاید فکر کردی اگه این کار رو بکنی پر رو میشم !! نه ؟ هیچ وقت نشد یه سوال ازم بپرسی ؛ شاید فکر کردی اگه این کار رو بکنی فکر می کنم به کمکم نیاز داری؟ هیچ وقت نشد تو اول بگی خداحافظ ؛ شاید می خواستی ببینی چه وقت از رو میرم؟ همیشه منظور سوال هام رو می فهمیدی ولی طوری جواب می دادی که من به جوابم نرسم ...... درسته؟ باشه قبول !!! .... گرچه خیلی از دستم عصبانی بودی و هستی . ولی می خوام دیگه نباشی ... یه بار یه تیکه از قلبم رو کندم و دادم بهت ... قبولش نکردی ... انداختیش رو زمین ... هنوز رو زمینه !! دیگه کثیف شده ... !!! ولی اگه این بار تو اومدی گفتی سلام ؛ به قلبم نگاه می کنم . اگه یه سوال ازم پرسیدی ؛ اون تیکه ی باقی مانده رو هم می کنم . و اگه تو اول گفتی خداحافظ ؛ اون تیکه رو هم بهت می دم تا یادگاری پیشت باشه.......
دیگه نمی ترسم ...آره .. هرجور می خوای فکر کن ...ولی تقصیرخودته ...شاید اگه منطقی عمل می کردی
الان احساس تنهایی نمی کردم و تو هم کار خودت رو انجام می دادی .... به خدا قلب شکستن هنر نیست .... به خدا هنر نیست !! نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 توسط سنگ صبور
گفتم : دوستت دارم نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 توسط سنگ صبور دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين.
کاشکی دل منم مثل دل سنگ تو بود تا که می شد این همه دل تنگت نبود کاش که می شد می بردمت توی چشام تا که می دیدی چقدر تو رو می خوام
پروردگارا به من بياموز دوست بدارم کساني را که دوستم ندارند عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند
دوستان نظر یادتون نره ها نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 توسط سنگ صبور آنقدر رنج کشيدم زجهان سير شدم صورتم گرچه جوان است ولي پير شدم زندگي آب روان است روان مي گذرد دوستي آتش جان است گران مي گذرد ديروز که فرياد زدم دوستت دارم , گفتي : نمي شنوم لطفا بلندتر. و امروز که به آرامي گفتم دوستت ندارم , گفتي هيس چرا داد مي زني؟؟؟؟؟
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 توسط سنگ صبور نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم. چون دنيا يه روز تموم ميشه. نميخوام بگم که مثل گلي. چون گل هم يه روز پژمرده ميشه. ?.. نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس چون شب هم بالاخره تموم ميشه.. ?. نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي. چون اب که هميشه پاک نميمونه
میخوام بگم دوستت دارم چون همیشه دوستت خواهم داشت توی این دنیای نامرد؛یه دختر نابینا بود؛که یه دوست پسر داشت.دوست پسرشو خیلی دوست داشت.پسره هم دختره رو خیلی دوست داشت.خیلی زیاد. دختره همیشه می گفت:اگر میدیدم،اگر دو تا چشم داشتم،برای همیشه پیشت می موندم.پسره همیشه سکوت می کرد.... یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به دختره.دختره وقتی تونست ببینه؛ دید که پسره هم نابیناست.بهش گفت:دیگه نمی خوام ببینمت،از پیشم برو .پسره بغض کرد.دلش شکست. با ااشک، بهش گفت باشه من می رم ولی مواظب چشمهام باش زندگی یک ریاضی است بیایید خوبی ها را جمع کنیم . شادیها را ضرب کنیم . دعوا ها را کم کنیم . درد ها را تقسیم کنیم . نفرت ها را زیر رادیکال ببریم و عشق را به توان برسانیم زندگي گل سرخئ کردن چيزهاي تازه نيست، بلکه حذف کردن افکار کهنه است افکاري که به هیچ دردی نمیخورند نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385 توسط سنگ صبور میدونی چقدر دوست دارم؟ اگه تونستی مقداری بیشتر از بی نهایت تعیین کنی خبرم کن تا بهت بگم چقدر دوست دارم... نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 توسط سنگ صبور شروع کار با نام و یاد خدا سلام به همه دوستان عزیز این وبلاگ به زودی راه اندازی خواهد شد با تشکرسنگ صبور نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385 توسط سنگ صبور |
This Template Designed By PERSIAN SDR BAND - CopyRight © 2006 All Rights Reserved
< JavaScript Codes